تبلیغات
SeNaToR - پست های مطالب جالب و خواندنی
پیغام مدیر

ورود شما را به این وبلاگ خوش آمد عرض میکنم امیدوارم مطالب این وبلاگ مورد استفاده شما قرار گیرد.

نظرسنجی
مطالب وبلاگ را در چه حدی ارزیابی میکنید؟؟






ساعت و تاریخ

امکانات وبلاگ

این وبلاگ را صفحه خانگی خود كن !    به مدیر وبلاگ ایمیل بزنید !    این وبلاگ را به لیست علاقه مندی های خود اضافه كنید !

 

لوگو کده وبلاگ
لینك به ما


لوگوی دوستان

وبلاگ فارسی

آمار و اطلاعات
امروز : پنجشنبه 19 دی 1387

بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

كل بازدیدها :

كل مطالب :

كل نظرات :

ایجاد صفحه : - ثانیه

آیا می دانستید

آیا می دانستید که زرافه ایستاده وضع حمل می‌کند و نوزادش از فاصله 180 سانتی متری به زمین می افتد؟

آیا می دانستید که جنین بعد از هفته هفدهم خواب هم می تواند ببیند؟

آیا می دانستید که قدرت بینایی جغد 82 برابر قدرت دید انسان است؟

آیا می دانستید که در شیلی منطقه ای صحرایی وجود دارد که هزاران سال است در آن باران نباریده است؟

آیا می دانستید که وزن اسکلت انسان بالغ بر سیزده تا پانزده کیلوگرم است؟

آیا می دانستید که خرس قطبی هنگامی که روی دو پا می‌ایستد حدود سه متر است؟

آیا می دانستید که زرافه تار صوتی ندارد و لال است و نمی تواند هیچ صدایی از خود در آورد؟

آیا می دانستید که طول قد هر انسان سالم برابر هشت وجب دست خود اوست؟

آیا می دانستید که سریع ترین عضله بدن انسان زبان است؟

آیا می دانستید که طول رگهای بدن انسان پانصد و شصت هزار کیلومتر است؟

آیا می دانستید که تنها موجودی که می تواند به پشت بخوابد انسان است؟

آیا می دانستید که چشم سالم انسان میتواند ده میلیون رنگ مختلف را ببیند و آنها را از یکدیگر تمیز دهد؟


ویرایش شده در - و ساعت -

ارسال شده توسط سناتور محسن در تاریخ‌ پنجشنبه 7 شهریور 1387 - 02:08 ق.ظ | نظرات (- -)

این مطلب شاید همه ما رو به روزهای خوب كودكی ببره و برای چند لحظه هم كه شده ما را از این روزمرگی دور كنه

زمانی که بچه بودیم دنیا چقدر زیبا بود . چقدر همه چی رنگ و بوی امید داشت و همه چی سرشار از امید و عشق به آینده

 

 

عید زیبا بود و امید عیدی گرفتن

خرداد زیبا بود و امید سه ماه تعطیلی

پاییز زیبا بود و امید دیدن دوباره همکلاسیها

این سال دیگه میریم راهنمایی . دو سال دیگه میریم دبیرستان . یکسال دیگه دیپلم و

مدام این جمله روی زبونمون بود .

وقتی بزرگ شدم ... وقتی بزرگ شدم ...

با هر نوبرانه چشمها رو میببستیم و آروز میکردیم ...

چقدر آرزو داشتیم .

دنیا دنیا امید

روزی که نوبرانه زردآلو بود و چشمها رو بستم و خواستم در دل آرزویی کنم و هیچ چیز از دل به زبان نیامد و فهمیدم بزرگ شدم

چشم رو باز کردم و نوبرانه زرد آلو در دستم و من بی آرزو . چقدر بزرگ شدن درد آور بود

بزرگ شدیم و هیچ نشد

حالا از مهر تا خرداد هر روز مثل دیروز و از خرداد تا مهر امروز مثل دیروز . هر سال که گذشت هیجان ها کم تر و کم تر شد .

سالها تکراری تر

کار و کار و کار برای هیچ

آرزو ها حسرت شد و ماند، بیم‌هایی که داشتیم که روزمرگی رو دچار نشیم شد زندگی، و فهمیدیم که زندگی چیزی نیست جز همانی که بزرگترها داشتن و ما می‌ترسیدیم از دچار شدن بهش

آخرین بزنگاه بود بزرگ شدن .

دیگه می‌تونستیم از خیابان ها رد بشیم .

ردشدیم بارها و بارها و بی پناه

خوشا روزهایی که نمی‌توانستیم و دست‌ها‌یم را به دست بزرگ و نرم پدرمی‌دادیم و طعم تکیه گاه را می‌چشیدیم

بزرگ شدیم و همه شبها به تنهایی گذشت و خوشا شبهایی که بهانه مریضی و ترس به تختخواب بزرگ و نرم پدر و مادر می‌لغزیدیم و خوش می‌خوابیدیم ...

بزرگ شدیم و دستها به جیب رفت و روبروی دستگاه بی‌حس و سرد عابر بانک پول می‌گیرم،

و چه کیفی داشت ده تومانی و پنجاه تومانی هایی که از دست پدر می‌گرفتیم با لبخند .

دیگه نه امیدی به سال دیگه . نه به خرداد ونه به مهر .

تا بچه هستیم بزرگ شدن چه امید شیرینی است و بزرگ که می‌شویم بچگی حسرتی بزرگ .

 

ویرایش شده در - و ساعت -

ارسال شده توسط سناتور محسن در تاریخ‌ چهارشنبه 1 خرداد 1387 - 01:05 ق.ظ | نظرات (- -)

داستان جالب و خواندنی

یک مردِ روحانی، روزی با خداوند مکالمه ای داشت: "خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟"
خداوند آن مرد روحانی را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد؛ مرد نگاهی به داخل انداخت. درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود؛ و آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد!

...:::ادامه متن در ادامه مطلب:::...

ادامه مطلب
ویرایش شده در پنجشنبه 19 اردیبهشت 1387 و ساعت 11:05 ق.ظ

ارسال شده توسط سناتور محسن در تاریخ‌ جمعه 13 اردیبهشت 1387 - 02:05 ق.ظ | نظرات (- -)

روزی پیش گوی پادشاهی به او گفت که در روز و ساعت مشخصی بلای عظیمی برای پادشاه اتفاق خواهد افتاد. پادشاه از شنیدن این پیش گویی خوشحال شد. چرا که می توانست پیش از وقوع حادثه کاری بکند.

پادشاه به سرعت به بهترین معماران کشورش دستور داد هر چه زودتر محکم ترین قلعه را برایش بسازند. معماران بی درنگ بی آن که هیچ سهل انگاری و معطلی نشان بدهند، دست به کار شدند. آنها از مکان های مختلف سنگ های محکم و بزرگ را به آنجا منتقل کردند و روز و شب به ساختن قلعه پرداختند. سرانجام یک روز پیش از روز مقرر قلعه آماده شد. پادشاه از قلعه راضی شد و با خوش قولی و شرافتمندانه به همه معماران جایزه داد. سپس ورزیده ترین پاسداران خود را در اطراف قلعه گماشت.

...:::ادامه متن در ادامه مطلب:::...

ادامه مطلب
ویرایش شده در - و ساعت -

ارسال شده توسط سناتور محسن در تاریخ‌ دوشنبه 26 فروردین 1387 - 11:04 ق.ظ | نظرات (- -)

متخصصان اعلام كردند كه آسیب های استفاده از پیرینتر برای ریه حتی بیشتر از سیگار كشیدن است...



به گزارش باشگاه خبرنگاران به نقل از خبرگزاری شین هوآ، متخصصان آزمایشگاه بین المللی فناوری انگلیس اعلام كردند، 3 درصد از انواع پیرینترها اشعه هایی منتشر می كنند كه آسیب های جدی به ریه افراد كاربر این دستگاه وارد می كند كه این آسیب حتی از آسیبی كه مصرف سیگار به ریه وارد می كند بیشتر است.
بنابر این گزارش، این آسیب در صورتیكه مكرر و در ساعات طولانی روز تكرار شود، احتمال ابتلا به سرطان ریه را زیاد می كند

ویرایش شده در - و ساعت -

ارسال شده توسط سناتور محسن در تاریخ‌ سه شنبه 6 فروردین 1387 - 01:03 ق.ظ | نظرات (- -)

گزیده‌ای از پرسش و پاسخ با دكتر رضا مرادی غیاث آبادی در نشست‌های سخنرانی هفتگی در بنیاد فرهنگی جمشید، بازنویسی از روی نوار به كوشش خانم زهره بیگی

قدمت چارشنبه‌سوری چقدر است و آیا درست است كه چون در ایران باستان ایام هفته وجود نداشته و زرتشتیان هم این رسم را برگزار نمی‌كنند، پس سنتی جدید است؟

پاسخ از دكتر غیاث آبادی : اسناد نویافته ، نظریه نبودن روزهای هفته در ایران باستان را با قاطعیت رد می‌كند.

نخست اینكه شمار هفت‌گانه روزهای هفته، در زمان‌های بسیار دور از اهله‌های هفت‌روزه ماه برگرفته شده و از آنجا كه گاهشماری مهی (قمری) ساده‌ترین و ابتدایی‌ترین شكل گاهشماری است و تشخیص اهله‌های ماه، آسان‌ترین و سریع‌ترین شیوه درك گذر زمان است؛ بی‌گمان جوامع بشری از گذشته‌های دور و بدون آموختن از یكدیگر، به آن پی برده و از آن بهره گرفته‌اند.

دوم اینكه در شاهنامه فردوسی بیشتر از یكصد و بیست بار واژه هفته بكار رفته است. از آنجا كه شاهنامه فردوسی را ترجمان وفادار داستان‌ها و بازگویه‌های دوران باستان می‌دانند، بعید است كه استاد بدون اینكه چنین مفهومی در متون مبنا بكار رفته باشد، تا این اندازه از آن بهره برگیرد.

سوم اینكه اینجانب در بررسی‌های تقویم آفتابی نقش‌رستم (كعبه زرتشت) به سازوكار تعبیه‌شده برای تشخیص چهار هفته شهریور ماه، پی برده كه جزئیات آن در كتاب
«بناهای تقویمی و نجومی ایران» باز آمده است.

چهارم اینكه متون مانوی، كاربرد فراگیر و گسترده روزهای هفته را تأیید می‌كنند. در نوشتارهای مانوی یافت‌شده در
«تورفان» و نیز در «موگ‌تاگ» از روزهای یكشنبه و دوشنبه با نام‌های «مهر روز/ خور روز» و «ماه ‌روز» یاد شده و این دو، روزهای روزه‌داری مانویان دانسته شده است. البته در متون مانوی، همراه با روزهای هفته، از نام‌های سی‌گانه برای روزهای ماه نیز استفاده می‌شده است و همچنین می‌دانیم كه روز دوشنبه، روز مقدس و تعطیل مانویان بوده است

ادامه این متن در ادامه مطلب

ادامه مطلب
ویرایش شده در - و ساعت -

ارسال شده توسط سناتور محسن در تاریخ‌ دوشنبه 27 اسفند 1386 - 05:03 ق.ظ | نظرات (- -)

من رسما از بزرگسالی استعفا می دهم!!!؟


بدین وسیله من رسما" از بزرگسالی استعفا میدهم و مسوولیت های یك كودك هشت ساله را قبول میكنم.


می خواهم به یك ساندویچ فروشی بروم و فكر كنم كه آنجا یك هتل ۵ ستاره است.


می خواهم فكر كنم كه شكلات از پول بهتر است،چون میتوانم آن را بخورم.


می خواهم زیر یك درخت بلوط بزرگ بنشینم و با دوستانم بستنی بخورم.


می خواهم درون یك چاله آب بازی كنم و بادبادك خود را در هوا پرواز دهم.


می خواهم به گذشته برگردم،وقتی همه چیز ساده بود،وقتی داشتم رنگ ها را،جدول ضربرا و شعر های كودكانه را یاد می

 

گرفتم،وقتی نمی دانستم كه چه چیز هایی نمیدانم وهیچ اهمیتی هم نمی دادم.


می خواهم فكر كنم كه دنیا چقدر زیباست و همه راستگو و خوب و هستند.


می خواهم ایمان داشته باشم كه هرچیزی ممكن است و میخواهم كه از پیچیدگی های دنیابی خبر باشم .


می خواهم دوباره به همان زندگی ساده خود برگردم،نمیخواهم زندگی من پر شود ازكوهی از مدارك اداری،خبر های ناراحت

 

كننده،صورت حساب ، جریمه و...


می خواهم به نیروی لبخند ایمان داشته باشم،به یك كلمه محبت آمیز،به عدالت،بهصلح،به فرشتگان،به باران،به...


این دست چك من،كلید ماشین،كارت اعتباری و بقیه مدارك،مال شما.


من رسما از بزرگسالی استعفا میدهم.

 

 

ویرایش شده در - و ساعت -

ارسال شده توسط سناتور محسن در تاریخ‌ پنجشنبه 23 اسفند 1386 - 12:03 ب.ظ | نظرات (- -)

چند مطلب اخیر آرشیو شده